25 دیماه تولدم  بود و بابا مجتبی با هدیه اش ما رو سورپرایز کرد نیشخندبلیط رفت و برگشت کیش.

مرسی عزیزم قلب

دوشنبه سوم بهمن ماه ساعت 11 صبح پرواز داشتیم از توی فرودگاه سوالهای آقا سام شروع شد

سام:چرا سوار هوامیپا نمی شیمسوال

من:دارن چرخ هاش و درست میکنن

سام:چرا چرخ هاش و درست می کننسوال

وچراااااااااااااااااااااااااااااااا

من وباباکلافهخنده

وقتی رسیدیم فرود گاه با هوای سرد کیش غافلگیر شدیم تعجب.

با ترانسفر هتل راهی هتل شدیم سام توی ماشین خواب رفتخواب و حدود ساعت 2عصر اتاق رو تحویل گرفتیم

                        

 

بعد از اینکه سام از خواب بیدار شد ناهار و خوردیم و بعد از کمی استراحت رفتیم کافی شاپ هتل که چای بخوریم و رفع خستگی کنیم که متوجه شدیم که آقای گارسون با یک لیوان شربت به سمت ما میاد که بعدا فهمیدیم آقا سام برا خودشون شربت سفارش دادهخوشمزهبعد رفتیم دریا عینکتا ساحل راهی نداشتیم و سام خیلی ذوق کرد با دیدن دریاخندهو روی اسکله که رفتیم سام بدو رفت کنار آقایی که ماهی میگرفت و به هیچ عنوان حاضر نبود از کنارش تکون بخوره که آخر سر هم تا چند تا ماهی نگرفت راضی به آمدن نشدو بعد هم برای خرید سری به پاساژها زدیم که سام اصلا استقبال نکرد و اجازه هم نمی داد که بابا وارد مغازه ها شود و بابای بیچاره همش تو پاساژ در حال قدم زدن بود و از همان بدو ورود گل پسر ما در حال خرید خوراکی بود و نصفه نیمه میداد به ما.

 

                         

                         

صبح روز بعد رفتیم کشتی آکواریوم که سام اولش می ترسیداسترس ولی با دیدن ماهی ها سر حال شد و زمان برگشتن به اسکله تو بغل بابا خواب رفت خوابو ما هم از فرصت استفاده کردیم و رفتیم خرید ولی باز دست خالی برگشتیم چون جنس هاش جالب نبوداوهو بعد رفتیم ناهار که سبزی پلو ماهی خوردیمو عصر هم تا نیمه های شب کنار ساحل بودیمعینک

                      

 

روز بعد هم صبح رفتیم که دوچرخه کرایه کنیم آقا سام سوار سه چرخه شد و می خواست که خودش تنها با دو چرخه بیاد که آقاهه گفت نمی تونه با شما راه بیاد .بنابراین با بابا کمی دوچرخه سواری کرد که (الحق  خیلی خوب می رفت )تا راضی شد که توی سبد سه چرخه من بشینه و بریم .مژهکه دو چرخه سواری خیلی حال داد

                        

                        

 

عصر هم که برنامه پارک دلفین ها رو داشتیم البته سام خواب آلود رو لباس پوشوندیم و رفتیم اول با قطار رفتیم پارک پرندگان و بعد هم کلاسیک شودلقک داشتند و بعد از اون هم آکواریوم و بالاخره برنامه دلفین ها که خیلی خوب بود و سام خیلی دوست داشت خنده و البته ما برنامه آخرش رو نموندیم چون هم خسته شده بودیم هم فردا صبح زود پرواز داشتیم

 

 

 

 و این هم همکاری پسر مامان برای عکس گرفتن

                    

                     

                     

 

واین روز های سام

1-داریم میریم مهد چراغ راهنما چشمک زن قرمزه میگه:مامان باید وایسی

قربونت برم که اینقدر دقت میکنیماچقلب

2-تلویزیون داره اذان پخش میکنه که میبینم گل پسرمدست از بازی کشیده و همون سر جاش وایساده داره نماز میخونهاز خود راضی

تازگی ها هر کاری که میخواد بکنه میگه:

من رفتم سراغ بادکنک یا من رفتم سراغ دوچرخه و.....

3-تراکتور=تراکور            مداد= مماد

4-توی خونه که با خودش بازی میکنه میشه خاله هستی و با دوستاش ایلیا و ارشیا و آهو و آریا و فاطمه صحبت میکنه.

5-کار بد کرده من ناراحت شدم میاد منو بغل میکنه میگه:

عزیزم دوست دارمنیشخند

 و در آخر جمله سام که همیشه میگه

 دوست دارم یه عالمه  هر چی بگم بازم کمه        



تاريخ : ۱۳٩٠/۱۱/۸ | ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : سید سام و مامانی | نظرات ()