هفته گذشته رو یک روز طه (پسر همسایمون) اومد خونمون و یه روز هم ما رفتیم اونجا و سامی کلی با طه بازی کردنلبخندو مامان ها هم کلی با هم حرف زدن ودلی از عزا در آوردننیشخند .خدارو شکر همسایه بالایمون خیلی خوبه و کلی ما رو از تنهایی در میاره.چشمک

بقیه اش هم همش تو خونه بودیم دو تایی .مژه

جمعه هم خونه بابا سید علی گوسفند قربونی می کردن و اونجا بودیم و کلی با هلیا و منصور بازی و البته شیطنت کردین.

و سامی بین بدو بدو کردن کلی سوال بارونمون کرد :این گوسفنده مامان و باباداره سوالمامان و باباش کجان سوالو....

شنبه هم با آرش و زن دایی رفتیم نمایشگاه کتاب و کتاب و پازل و آموزش نقاشی گرفتیم و بعدبا آرش کاج جمع کردین و فوتبال بازی کردین .نیشخند


 

 

 

دیروز یک شنبه 1392/07/28هم با خودت یه کیسه آوردی که هر چی که اولش (آ)هست باید بزاریم تو کیسه و ببریم مهد که خیلی دوست داشتی و همش دنبال این کلمه ها و اشیا می گشتی.یول

تازگی ها هر شکایتی که داری و می خوای به مامان جون بگی با تلفن میری تو اتاق و در رو هم می بندی و یواشکی صحبت می کنیزبان



تاريخ : ۱۳٩٢/٧/٢٩ | ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : سید سام و مامانی | نظرات ()