نیمه اول شهریور ماه 91

یک شنبه 5 شهریور:از مهد تماس گرفتن که سامی تب کرده سبزناراحتزود وسایلمو جمع کردم و یه وقت اینترنتی گرفتم و رفتم دنبالش .عصر مامان جون اینا اومدن کرمان و ما بعد از دکتر رفتیم اونجا و شب رفتیم شهر بازی با دایی محسن و خاله سمیه و مامانی و عمه های رامتین.و اثر آثاری از مریضی تو تنت نبود.شیطان

روز بعد خونه مامان جون بودیم و باز دوباره تب کردی و عصر بردم دکتر که دارو داد .ناراحت

و چهار شنبه8 شهریور: مهمون داشتیم و مامان جون اینا با دایی محسن خونمون بودندو تا عصر کلی با آرش بازی کردین و بحث و جدال سر کوچکترین چیزی ماچعصبانی

پنج شنبه9 شهریور: مامان جون اینا با دایی محسن و خاله سمیه رفتن مسافرت و بازم تنها شدیمناراحت

 

 

دوشنبه شب از مسافرت برگشتن و اومدن خونمون و روز بعد رفتن راور .ولی خاله فاطمه موند پیش ما و یک هفته ای پیش ما بود و کلی کمکمون کرد . مرسی خاله مهربون قلب.

تو این  هفته با خاله رفتیم و موهای سامی رو کوتاه کردیم .عینک

و جمعه1391/06/17 :چون بابا به سامی قول باغ وحش داده بود رفتیم باغ وحش و خیلی خوش گذشتگاوچرانمژه

 

 

و دو شنبه20 شهریور:هم عروسی دعوت بودیم و با مامان جون اینا رفتیم عروسیمژه

به خاله فاطمه تبریک میگه بابت موفقیتش در امتحانات ارشدلبخند

/ 1 نظر / 68 بازدید