و اما یه خبر .....

پنج شنبه 8 دیماه خونه دایی محمد عقیقه اولین نوه اش دعوت بودیم عصر پنج شنبه راه افتادیم به سمت راور و تو راه تصادف شده بود و ترافیک بود تا با لاخره ساعت 20:30 رسیدیم و فوری لباس پوشیدیم و با دایی محسن اینا  و خاله فاطمه رفتیم .مژه

از همان بدو ورود آقا سام رفت توی اتاق بچه ها و تاآخر شب ندیدمش و من خندهاز اینکه سام دیگه مرد شده و کار به من ندارهاز خود راضیو شام هم با باباش خورده بود بگذره که با آرش خان کلی شیرینی خورده بودندخوشمزه

و اما فردا صبح که از خواب بیدار شد ی  بی حال بودی و آرومتعجبتعجبو بعد از دو ساعتی بازی خواب رفتی و توی خواب متوجه تبت شدم ناراحتسبزو بردیمت دکتر که دکتر گفت عفونت نداره ولی دارو دادسوال

ولی تا شب خوب نشدی و دو باره گوش دردت عود کرد و اینترنتی یه وقت ازمتخصص گوش و حلق و بینی گرفتیم و صبح شنبه تمام تنت ریخت بیرونو عصر دو تا دکتر اطفال و متخصص گوش و حلق و بینی  رفتیم کهدکتر اطفال آموکسی سیلین دادو دکتر متخصص گفت تا زمانی که عکس گوششو ندیدم دارو ندین عصبانی

و تا روز بعد پسرکم از درد خوابش نبرد منتظرالبته بروفن بهت میدادم .

خلاصه جناب آقای دکتر متخصص وقت عمل دادند برای فردا صبح ساعت 7:30 من و باباناراحتگریه

دوباره رفتیم دکتر گوش و حلق و بینی آقای دکتر اقبالیکه این دکتر گفت که هیچ مشکلی نداره و نیاز به دارو هم نداره و کلی با هات حرف زد و بهت شکلات داد (چقدرخوش اخلاقفرشته)و من و باباسوالتعجبتعجبتعجباز اینکه چقدر تفاوت از این دکتر تا اون دکتر

خلاصه با این تفاوت ما شک کردیم و گل پسرم رو بردیم یزد پیش دو تا دکتر دیگه  که اونها هم  نظر دکتر اقبا لی رو داشتنلبخند

و اما از دست این دکتر ها که چه راحت مردم می برن زیر تیغ جراحیعصبانیعصبانیعصبانی

بگذریم......

الهی همیشه سالم باشی گلمماچماچماچماچماچ

شیرین کاری های گل پسرم:

یزد که بودیم با شبنم(دختر دختر عموم )کلی آتیش سوزوندن و سام که به شبنم می گفت:شربت

و سر سفره شام به شبنم:گذا تو بخور کوی(قوی) بشی مثل من و ما خنده

تو خونه عمو عباس :آرش بیچاره از بدو ورود آقا سام که گوشه اتاق وایساده بود و کارهای سام رو نگاه می کرد و سام وسائل دکوری زن عمو رو آورده بود و گذا درست می کردو ماخجالت

تازگی ها خواب که میبینه برامون تعریف می کنه خواب موش می بینه ،خواب ببعی و....

و یه روز که دارم غذا میدمش با حرکات دست میگه :

MY MAMY          MY DADY                   I LOVE YOU

ومنو ذوق مرگ کردنیشخند

تو خونه همسایمون زیارت عاشورا بود خیمه زده بودند بعد میگه:مامان چرا ما مسجد نداریمسوال

و جدیدا برای خودش شعرمی سراید

وقتی میگم چی می خونیسوال

میگه:شعر جدیدهلبخند

 

و این هم از شیطنت های جدید آقا سام

 

 

/ 6 نظر / 24 بازدید
یواشکی

یواشکی بهت می گم آپم!! تو هم یواشکی به من سر بزن

لیلی مامان یونا

انشالله بلا از گل پسرمون به دور باشه آره بیشتر دکترا سریع عمل کردن رو پیشنهاد میدن کار خوبی کردین به دکتر دیگه هم نشون دادین.ببوسش سید کوچولو رو [ماچ]

کارن

مرسی که به من سر میزنین سام جوون و مامانیش اگه دوست داشته باشین لینک کنیم همو؟

ِِATeNa

سلام عزیزم . مرسی که پیشمون اومدی . [بغل][قلب]

آرش قند عسل

آخییییییی عزیزم خوشحالم که حالت دیگه خوب شده [لبخند] امیدوارم سفر بی خطری داشته باشی[ماچ]