تولد مهد

                تولد                                   تولد                           تولدت مبارک

تولد            تولد               تولدت مبارک

 

            تولدت مبارک گلم

                                   

                        الهی صد ساله شی

 

 

 

روز یک شنبه 1390/11/30همراه خاله فاطمه اومدیم مهد و یه جشن کوچولو مهد کودکی با بچه های کلاس گرفتیم .هوراهورا

وقتی وارد کلاس شدیم همه بچه ها آروم روی صندلی هاشون نشسته بودند و با ورود ما سلام کردند و بعد خاله یه میز و صندلی برای سامی گذاشت و جشن و کیک و خوراکیخوشمزهتشویقو یک کادو کوچولو برای سام(به سفارش خاله برای دل کوچولو های دیگه کادوی بزرگ نگیرین)یک ساعت مرد عنکبوتی که از همون لحظه تا الان هنوز دستشه

خیلی ساده بود ولی با حضور فرشته های کوچولو و شیرین زبونی هاشون خیلی خوش گذشت.

سام اینقدر آروم بود که اصلا قابل مقایسه با سام تو خونه نبودتعجب

 

 

 سام با کیکی که خودش انتخاب کرد و البته شب قبل یه ناخونک بهش زده و بازم کرمز

                  

و خانوم های کلاس با آقا سام

از راست به چپ:ریحانه،پانته آ،رعنا،آقا سام،آهو خانوم دوست سام،آرتمیس،فاطمه

 

 

و آقایون

از راست به چپ:ارشیا،ایلیا،سام ،آریا ،شهراد و فرهود


 

و سامی بعد از خوردن کیک

                  

 

به گفته خاله بچه های شیطون کلاس:آریا ،آهو ،ایلیاو آقا سامخجالت

 

 


 

هفته ای که گذشت

روز چهارشنبه1390/11/14جشن بالماسکه تو مهد بود و سامی لباس شخصیت سگ رو انتخاب کرد و هر چی ما اصرار کردیم که یه شخصیت دیگه بردار بی فایده بودچشمکو شب هم دو تایی یه تاج خوشکل برای جشن درست کردیم که سام خیلی حال کرداز خود راضی

 

         

 

         

روز جمعه هم برای ناهار رفتیم رستوران فلامینگو و از باغ پرندگان دیدن کردیم و سام که اسم پرنده ها رو ازسفر کیش یاد گرفته بود اونه رو به ما معرفی میکردچشمک

ماشینو پارک کردیم و داریم میریم رستوران تو مسیر یه ده نفری دارن به سمت رستوران میرن که میگی:ببین چقدر شلوغه بغلم کنمژه

و من و بابا:خندهتعجب

وناهار رو رستوران پدیده کویر خوردیم البته با موسیقی زندهکلافهآخ

 

و این هم عکسی از پارک فلامینگو و بازم همکاری سام

 

       

 

هفدهم بهمن وقت دندانپزشکی داشتی ساعت 8:30 که اینقدر پسر خوبی بودی که نگو .البته اولش از ساکشن ترسیدیگریه ولی با قطع اون آروم نشستی تا خانوم دکتر کارش تموم شدخنثی و در آخر 3 تا برچسب هم جایزه گرفتی و با یه لیوان شربتنیشخند

 

 

تازگی ها به پیتزا علاقه زیادی پیدا کردی نمی دونم دلیلش چیه سوالبه خاطر مزه اشه یا اینکه چون خودت کمک می کنی بیشتر دوست داری بخوریخوشمزه

اینم عکسش که صبر نکردی تا بابا بیاد و تنها...

 

          

 

20بهمن ماه هم رفتیم راور و آقا سام و رامتین خان هم از همان بدو ورود جیغ و دادو بدو بدو و گهگاهی هم جنگبغلخندهعصبانی

و ظهر جمعه هم خونه خاله سمیه دعوت بودیم که دوباره همان ماجراها به اضافه خواستن اسباب بازی از سام شیطانو ندادن به دلیل خراب شدن از رامتینعصبانی

 

 

و پیشرفت ها

 

 

1-همه قصه شنگول و منگول با اون زبون شیرینش برامون تعریف میکنه

 

 

2-هر کاری که میخواد بکنه بنا به موقعیت اجازه می گیره و هر اشتباهی هم میکنه معذرت می خواد

 

 

3-وقتی که من و بابا نمی خندیم میاد و صدا میکنه و میگه:مامان و لبخند میزنهنیشخندو باید بخندی و اگر نخندی دوباره با چرا هاش کلافت میکنهکلافه

 

 

4-پام زخم شده به سام نشون میدم

سام:اگه دستش نکنی زود خوب میشه حالا بخواب برات تلویزیون روشن کنم

من:قلبماچخندهماچ

5-رنگ صورتی رو خیلی دوست داریچشم

 

 

و بی احتیاطی

 

 

تو ماشین با با خواب بودی با با درت و قفل میکنه میره بانک که بیدار میشی و درو باز میکنی و تو خیابون دنبال با با می گشتی گریهگریه

خدا رو شکر خیلی به خیر گذشت

 

/ 4 نظر / 24 بازدید
آرش قند عسل

دوباره تولدت مبارک [گل] پس شما پارک فلامینگو هم رفتید خوب بود ؟ ما هم میخواستیم آرش رو ببریم ولی رفتیم یزد [ناراحت] راستی پارکش سرپوشیده بود؟ در اولین فرصت که هوا خوب شد و از آرش هم رفع کسالت شد میبریمش[خداحافظ]

آرش قند عسل

واقعآ که خدا بهتون رحم کرده بابایی دیگه از این کارها نکنی[وحشتناک]

وحیده مامان پارسا

تولد گل پسری مبارکه.[ماچ][ماچ][ماچ] ساده یا مفصل بودن جشن مهم نیست.مهم اینه که به بچه ها خوش بگذره.این هم لبخند بخاطر دل آقا سام مهربون[لبخند]

شیرین مامان نیما

سلام عزیزم تولدت مبارککککککککککک. امیدوارم همیشه سلامت باشی.[قلب][ماچ]