خود کفایی

پسری ما کم کم داره به خود کفایی می رسه از خود راضی

روز جمعه همراه بابا رفته آرایشگاه و با کلی وعده و وعید موهاشو کوتاه کرده و شنبه پسری دیده موهاش میاد تو چشمش خودش قیچی به دست شده و صفایی به مو ها دادهنیشخند

داره سر و صدایی از تو اتاق سامی میاد و من به سام:این صدای چیه سوال

سامی :مامان از تو خونه همسایه استدروغگو

من خوش خیال و باش وبعد تعجبعصبانی

 

14و 15 خرداد هم رفتیم راور وگشت و گذار در طبیعت و آتیش سوزوندن با آرش و رامتین شیطان

آرش و سامی کلی سنگ داخل حوضچه باغ ریختند که آقای پلیس (همان نگهبان باغ )هشدار داد به گل پسرهای ما مشغول تلفن

وآخر سر هم که سامی از این کار خسته شده بود چغولی آرش و پیش آقای پلیس می کرد مژهو آخر سر هم آب بازی و سرسره و...

 

 

 

 

و نتیجه اینکه سامی برای اولین بار از ساعت 8 صبح تا 12شب بیدار بود و در حال فعالیت نیشخندو هیچ اثر و آثاری از خستگی توتن این دو تا وروجک ما سامی و آرش دیده نمی شد و جزو آخرین نفراتی بودن که خوابیدنخواب

 

 چهار شنبه  1391/03/24   رفتیم پارک و سامی بعد از خوردن بستنی و سیب دمیمی

هوس بلال کرد  برا اولین بار پسر ما خودش  تنها خرید کرداز خود راضی البته من و بابا از دور نظاره گر بودیم لبخند و خودش چه خوشش اومده بودخنده و دوباره رفت برا من هم گرفت و هنوز هم....

و کلی هم دو چرخه سواری اون هم با چه سرعتی که یکدفعه سرعتش  کم شد تعجب

من وبابا:سامی چرا یواش میریسوال

و سامی:مامان اینجا پلیسه باید یواش بریمژه من و بابا:تعجبخنده

 

-سام دستش رو گرفته تو آفتاب و میگه :مامان ببین دستم تو آفتاب مو دارهلبخند

من:خنده

 

-دارم بهش می گم این کارو بکن این کارو نکن

سام:مامان چرا اینقدر غر می زنیسوال

 

گل پسری تو این سن علاقه شدیدی به سله ناک(سرلاک)داره

/ 2 نظر / 42 بازدید
ATeNa

مرسی خاله جووونم که اومدی پیشمون [قلب]

کیارش شیطون بلا

سلام همیشه به گشت گلم [قلب][لبخند] امیدوارم همیشه پر از انرزی باشی[قلب]