یلدای 90

پنج شنبه شب به سام قول دادیم که بریم پارک اما تو این شهر هر چی پارک سر پوشیده بود رفتیم تعطیل بود بالاخره سام به خوردن پیتزا راضی شد(البته سام پیتزا سفارش می ده ولی از یک قاچ فقط نصفشو می خوره و اون هم به نوشابه).خوشمزه

روز جمعه کارهامو زودتر انجام دادم که ظهر که هوا خوبه ببرمش پارک که سام خوابش بردخواب و بالاخره عصر دم غروب موفق به پارک رفتن شدیم وسام کمی بازی کرد ولی از بس هوا سرد بود دستهای کوچولوش یخ کرده بود و زود اومدیم خونه.




 

چند وقتیه که همش میگه :مامان پس تولد من کیهسوال ؟کادو برام میگیری؟مامان تولدم خاله هستی و بچه ها هم بیان خونمون.

با توجه به اینکه تولد سام دو ماه دیگه و گفته های روزانه سام تصمیم گرفتیم یه تولد کوچولو براش بگیریم.شب بابا بایه کیک کوچولو و یه شمع و کیک اومد خونه و من هم یه سی دی گرگ گله و یه کتاب بزبز قندی کادو گرفتم و بهش دادم.و سامنیشخندخنده

                     

                          

 

 

یک شنبه سبزی خوردن خریدم که داشتم پاک می کردم که سام دو تا لیوان آورده و پر از سبزی کرده و میگم سام چه کار میکنیخنثی

سام:ببین باغچه درست کردممژه

اینم از بچه های آپارتمانی

                          

                          


سه شنبه با سام یه هندونه به قول خودمان تزئین کردیمخجالتاز خود راضی و سام اونو برد مهد برای مسابقه یلدا .و قرار بود اون روز لباس مجلسی بپوشن برای جشن یلداعینک

       

 

وعصر که توی مهد جلسه داشتیم خاله هستی خیلی تشکر کرد چون من تنها کسی بودم که توی این کلاس هندونه آورده بودماز خود راضی

و شب یلدا خونه بابا سید علی بودیم که از بس با هلیا شلوغ بازی در آوردنشیطان که عکسی نداریم.

روز بعد هم توی مهد نمایشگاهی از آثار هنریمون برپا شده بود و جشن خداحافظی با پاییز هم داشتند که سام اجازه نداد ازش عکس بگیرم.و بیدار شدی و بعد رفتیم خونه بابا جون که شما توی ماشین خواب رفتی ولی با سر و صدای رامتین بیدار شدی و تا ساعت 9:00 شب آتیش سوزوندیشیطان و بعد دیگه از خستگی بیهوش شدی.خواب

 

 

--یه روز عصر که از خواب بیدار شدی می گی :مامان یه هاپو سیاه می خواست بیاد توی ماشین و من نذاشتم.مژه

--همش از من بعبعی.گاو.اسب و ...می خوایگاوچران

میگم:کجا بزاریمش                 سام:تو پارکینگ

من:ماشینو خراب میکنه          سام:پس بزاریم توی خونه من(آپارتمان جدید موناز خود راضی)

--تازگی ها که من میام دنبالت با من نمیای و میگی بابا بیاد دنبالم و منناراحت

واین هم تکالیف کلاس زبان مهد                             

 واین هم جایزه شب یلدای مهد

/ 14 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان رویا

سلام وبلاگتون و آقا سام دوست داشتنین به وبم سربزنید خوشحال میشم

مامان رهام و فرهام

سلام ایشون هم که تولد مبارک شدن[بغل] من دست کمک دارم که از پس دو بچه برمیام تنهایی خیلی سخته مگه اینکه بچه اول رو مستقل بار آورده باشی و حداقل غذاش رو خودش بخوره

رامتین

سام خیلی دلم می خواهد تو بیایی راور و باهم بازی کنیم وبریم به خانه ی ما وتفنگ های مرا برداری[منتظر]

رامتین

سام خیلی دلم می خواهد تو بیایی راور و باهم بازی کنیم وبریم به خانه ی ما وتفنگ های مرا برداری[منتظر]

رامتین

سام خیلی دلم می خواهد تو بیایی راور و باهم بازی کنیم وبریم به خانه ی ما وتفنگ های مرا برداری[منتظر]

رامتین

سام خیلی دلم می خواهد تو بیایی راور و باهم بازی کنیم وبریم به خانه ی ما وتفنگ های مرا برداری[منتظر]