سفر نامه تبریز و اردبیل

داشتیم  در مورد تعطیلات نیمه شعبان صحبت میکردیم که کجا بریم و...

 

که آقا سامی ما این حرفا رو شنید و این حرفا رو جدی گرفت و از همون لحظه شروع کرد به جمع کردن وسایل تعجب الهی قربونش برم که همه وسایل ضروری رو بر می داشتماچو هر که تلفن می کرد یا هر کی رو می دید اعم از غریب و آشنا میگفت :ما داریم مسافرتاز خود راضینیشخند  .

این شد که بابایی دلش سوخت و عزمش و جزم کرد و عازم سفر شدیم.هورا

صبح سه شنبه 1391/04/13به مقصد تبریز راه افتادیم و شب رو قم اتراق کردیمخواب جمکران و حرم حضرت معصومه رفتیم و چون نزدیک ولادت حضرت قائم بود حال و هوای خاصی داشت فرشته. جای همگی  بسیار خالی بود .

 

 

ظهر روز فردا رسیدیم تبریز و بعد از پیدا کردن هتلی مناسب و صرف ناهارخوشمزه حدود ساعت 5 بعد ازظهر رفتیم مثلا استراحت کنیمخواب که آقا سام چون تو ماشین همش خواب بود اینقدر شیطونی و سر و صدا کرد که قید خوابو زدم و آماده شدیم برا گشتو گذار تو شهر. که اولش رفتیم بازار بزرگ و تاریخی شهر و بعد ائل گلی .

 

 

روز بعد رفتیم روستای تاریخی کندوان که خانه های کله قندیش خیلی دیدنی بود وناهارو همون جا خوردیم و برگشتیم تبریز و رفتیم مسجد کبود و مقبره الشعرا عینک.

 

 

سامی در انتظار باز شدن ورودی مسجد کبود

 

وبعد از اون هم عازم اردبیل شدیم و شب رو سرعین موندیم و صبح فرداش رفتیم کوه های سبلان که واقعا زیبا و هوای عالی داشت و تله کابین و اسب سواریگاوچران و کوه نوردی ...

ٍسامی و دو ستش امیر حسین

 

و عصر هم رفتیم آب گرم  که سامی اولش می ترسید وبعد از 2 ساعت با گریه اومد بیرونناراحت

 

 

وبه سمت آستارا حرکت کردیم و گردنه حیرا ن که دیدنی بود و شب رو آستارا موندیمخواب و گشتی تو بازار زدیم ولی ارزشی نداشت آخ

 

سامی در گردنه حیران (شدت سرما رو تو قیافه سامی میشه دید)

 

و ناهار رو ساحل گیسوم خوردیم و بعد از استراحت پیش به سوی دیار کریمانمژه

 

تو مسیر که تو ماشین بودیم سامی می گفت:کجا میریم؟سوال

و باید شهر بعدی رو میگفتیم و اگه میگفتیم: کرمان

میگفت:نه بریم مسافرت  ناراحت

 

تو سفر خیلی خیلی پسر خوبی بود و همش تو ماشین خواب بود و می گفت:من می خوابم هر وقت رسیدیم منو بیدار کنینخواب

وحسابی به سه تایمون خوش گذشت و بابایی هم هر جا تو از چیزی یا جایی خوشت میومد نگه می داشت تا بازی کنی .

مثلا : دیدن و نوازش گاوهای تو جاده یا بازی با اردک ها  و...

 

شیرین زبونی:

--می خوایم بریم عروسی موهاشو ژل زدم و تو ماشین

سامی:مامان ببین ژل برداشتم اگه موهام خراب شد (ژل ریخته تو دستمال گذاشته جیبش)

من و بابا:خندهقهقهه

 

--می خوایم با مامان جون اینا بریم بیرون به رامتین میگم :رامتین با سام بمون خونه هوا گرمه خسته میشین.عینک

رامتین :ما اگه خونه بمونیم دعوا مون میشهشیطان

سامی:رامتین اگه بیرون بریم هم دعوا میکنیمبازنده(لازم به ذکره که سامی زیاد اهل بیرون رفتن نیست)

من و خاله ها:خندهماچ

 

--آقا سامی کفشی رو که یک ماه پیش گرفتم گم کرده و تمام خونه و ماشین ها رو زیرو رو کردم ولی پیداش نکردم و خودش هم نمی دونه کجا گذاشته .

روز قبل سفر رفتم  با این همه کار رفتم و براش کفش گرفتماوه و شب که داشتم دوچرخه رو میذاشتم تو خونه کفش های سامی تو سبد عقب دو چرخه اش بودعصبانی .

و اینجا ست مخفیگاه پسری  چون تا حالا چندین مورد داشتیم ولی نمی دونم چرا به ذهنم نرسیده بودخجالت

 

سامی علاقه زیادی به کتاب داره و همه کتاب هاش هم حفظه و بعد از اینکه من کتاب براش میخونم خودش دوباره همون رو برا خودش میخونهماچ


 

/ 12 نظر / 93 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلی مامان یونا

همیشه به گردش عزیزم [بغل] آفرین به گل پسرمون که مطالعه رو دوست داره [قلب]

کلاس داستان نویسی

با سلام: آغاز ثبت نام ترم جدید کلاس های آموزش داستان نویسی پیشرفته با حضور استاد ابوالفضل درخشنده در فرهنگسرای های سرو، شفق ، رسانه و دانشگاه صنعتی شریف. با ارایه مدرک معتبر مورد پذیرش و ارزشیابی در تمامی مراکز علمی و دولتی داخل و خارج کشور. علاقمندان برای شرکت در کلاس های فوق با معاونت آموزش فرهنگسرای های ذکر شده تماس حاصل نمایند. فرهنگسرای رسانه : میدان حضرت ولی عصر (عج) تلفن: 88890838 فرهنگسرای سرو : خ ولی عصر(عج) بالاتر از پارک ساعی . تلفن : 88651786 فرهنگسرای شفق : خ یوسف آباد . تلفن : 88712839 دانشگاه صنعتی شریف : خیابان انقلاب اسلامی – نرسیده به میدان آزادی . تلفن: 66165821 لطفا جهت دریافت کتاب های آموزش داستان نویسی پیشرفته از لینک زیر استفاده فرمایید. با تشکر http://derakhshandeh.org/Payments.aspx

ATeNa

[ماچ]مرسی خاله جونم که اومدی پیشمون [بغل]

آرش قند عسل

سلام پسر عمه جان .میدونم که بهتون خوش گذشته [نیشخند] انشاالله فردا خونه عمه سمیه میترکونیم[خنده]

رویا مامان آرین

سلام عزیزم به به به می بینم که حسابی مسافرت رفتین و شهر ما هم(اردبیل ) اومدین [قلب][لبخند]و لابد حسابی خنک شدین[پلک] ممنون که بهمون سر زدین .........تو این مدت درگیر امتحانات و پروژه های دانشگاهی بودم و تازه دارم یه نفسی می کشم [لبخند]

پريا

بسيار سفر بايد کرد تا پخته شود سامی دانا و باهوش. خوشحالم که سفر بهتون خوش گذشته. جاهای خوبی رفتین. عکسها هم خیلی قشنگ بودن. ژل برداشتن سامی نشون میده که ماشاء الله خیلی باهوشه، اولاً چون به فکر موهاش بوده، دوم اينکه میدونسته نیازی نیست توی سفر ظرف به اون بزرگی رو برداره، حالا دیگه امکانات نداشته تقصیر پسر گلمون نیست.

مامان درسا

به به یه دوست جدید[قلب] چه پسر نازوبامزه ای با اون شیرین زبونیاش عزیزم مرسی که پیش ما اومدین از آشنائیتون خیلی خوشحال شدم به به میبینم که تشریف بردین شهر ما .....اردبیل پس چراااااااااااااااااااااااا با خودتون یه کم سرمانیاوردین؟؟[گریه] ویه عامه بوس برای سامی مهربون[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

مریم مامان آراد

سلام عکسای پسرتون خیلی قشنگ بود مرسی که نظر گذاشتید خوشحالم کردید بازم به ما سر بزنید .

مریم مامان کیارش

به به چه سفر خوبی[لبخند] منم دلم مسافرت اینجوری می خواد یعنی با ماشین ایرانگردی کنی! ژل تو دستمال کاغذی خیلی باحال بود[نیشخند]